امروز روز خیلی جالبی بود توی تقویم دور عددش خط کشیدم همین طوری، زیادهم اتفاق های خارق العاده پیش نیومد البته روز اخر مدرسه بود و بعدش چند روز تعطیل می شدیم اون قدر مدهوشم که حتی یک ساعت هم درس نخوندم ولی خوب باید بخونم سر کلاس خیلی خندیدیم من هم کم کم فهمیدم یه عشق زمینی با تفسیر و گوشه چشم غمزه کردن نسبت به عشق فرا تر از خودش بار ها کم می یاره خلاصه که امروز خیلی چیز ها برام روشن شد من توی این ماه عزیز و قرار گرفتن توی موقعیتش هنوز نفهمیدم امام حسین کیه به خاطر همین زیاد گوش به نوحه نمی دادم خوب دوست داشتم نوحه یک کم خوش صدا تر و با ملایمتی بیشتری خوانده می شد با شرایط روحی ام سازگار بود شاید می تونستم از بیرون دعا به دست بگیرم ولی از درون با محیط اطرافم سازگار نبودم امروز چند بار پیش امد که بچه ها حواسشان نبود دست زدن و بعد ناگهان گرم شادی شان سرد می شد به احترام امام حسین، من فقط یک بار اگاهانه دست زدم وقتی که همکلاسی ام با یک تنگ اب و چند تا لیوان وارد کلاس شد و این مساوی بود چند دقیقه ایی از درس عقب موندن زمانی که دوستش هم جزوه ی خودش می نوشت و هم جزوه ی او را و معلم امتحان نگرفت چون نزدیک تاسوعا و عاشورا بود مگر حسین چه قدر تا ثیر گذار بوده است که مترادف خیر و حق قرار گرفته مگر یزید چه قدر در خریت مرکب قدرتش پیش رفته است ایا روزی است که تفاوت این دو اشکار شود
برچسب: هیچ اجباری در دین نیست,دردین هیچ اجباری نیست,
نویسنده: اشکان پورحسین
تاريخ: دوشنبه
19 مهر
1395 ساعت: 16:21