خرید بک لینک
تاب بازی از یک نقطه شروع می شود باز به همان نقطه باز می گردد تاب بازی یعنی هر چه عقب تر بروی بیشتر به آسمان می رسی تا ب بازی می تواند با تو باشد یا با خودم در کویر برهوت درختی خشک سیب آب نمی خورد قول داده اگر طناب را آویزانش کنم و یک ستاره از آسمان بچینم آب بخورد مار طناب شده قول داده که نیش نزند و خدا ستاره هایش را از دستم دور نگه می دارد چون اگر ستاره را بر دارم مار نیشم می زند و درخت مرا می بلعد اما من که این را نمی دانم درخت می گوید ستاره بر روی پیشانی ام زیبا تر است اما ستاره نورشان زنده است خودشان سال ها پیش مرده اند الان ستاره بارانم در یک درخت با زخم مار کم کم می میرم تا شب باید تحمل کنم با این که مردم این جا شب گردند مردی با اسب سفیدش مرا از درخت نجاتم می دهد زخمم را درمان می کند و می رود سال ها در گذرم به دنبال آن منجی هستم چرا شب گرد نبود جز زنده ماندن و زندگی از من در خواستی نکردزندگی گنج است

برچسب: نویسنده: اشکان پورحسین تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 11:15

صفحه بندی